X
تبلیغات
رایتل

پزشکان یک خانواده اند

طرح ۰۲ ; آب طلب نکرده!

 از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند                   تا کاج جشنهای زمستانی‌ات کنند
 
پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهای تار»           تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند
 
یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند        این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند
 
ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی      شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند
 
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست       از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند
 
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست              گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند 

 

من خود دلم از طرح تو لرزید، وگرنه                   تیرم به خطا می رود اما به هدر نه!
دلخون شده ی وصلم و لب های تو سرخ است   سرخ است ولی سرخ تر از خون جگر، نه
با هر که توانسته کنار آمده این طرح                 با اهل هنر؟ آری! با اهل نظر؟ نه!
بدخُلقی و بدعهد، زبانبازی و مغرور                   پشت سر تو حرف زیاد است! مگر نه؟   

یک بار به من قرعه ی غافل شدن افتاد             یک بار دگر،  بار دگر، بار دگر...نه!